تبليغاتX
دخترم نیکا :يکي يه دونه،عزیز دردونه
آن شب گردک نه نیکا دست او / خوش امانت دادش اندر دست تو ( مولوی)

برای مامان نیکا که تا چند روز دیگه (انشاءالله) مادر میشه :

            

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

 

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

 

مادرم!

تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

بابای نیکا

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سلام و عرض معذرت از تمام دوستان خوبی که این چند روزه شرمندشون شدیم. اما اول از همه گزارش بدم که این چند روزه مشغول چه کارهایی بودیم؟

مامانی نیکا اومده بود تهران تا بقیه سیسمونی نیکا رو بخره و من و مامان نیکا هم عصرها مشغول خرید بودیم و شبها هم که می اومدیم خونه ، با اون چیزایی که خریده بودیم حال میکردیم. واقعا فکر نمیکردم خرید لباس و اثاثیه بچه ، برای پدر و مادر اینقدر جالب باشه ، صندلی ماشین ، تخت قابل حمل ، صندلی غذا ، کریر و خلاصه هرکدوم از اینها کلی حال و هوامونو عوض میکرد (حالا عکساشونو میذارم).

روز چهارشنبه هم وقت سونوگرافی داشتیم (  که عکسشو بالای سمت چپ وبلاگ ملاحظه میفرمائید) . وقتی گزارش دکتر آماده شد ، واقعا شگفت زده شده بودم، ماشاءالله قد و وزن دخترم خیلی خوب رشد داشته اند:

قد : 45 سانتی متر

وزن: 2.5 کیلو گرم

در ضمن یه سری هم با مامان نیکا رفتیم بیمارستان (زایشگاه مادران) که قراره انشاءالله نیکا اونجا بدنیا بیاد ، چه فضای آرام و آرامش بخشی داشت ، باور کنید من از مامان نیکا بیشتر دلهره دارم برای اون روز .

دیگه چکار کردیم ؟ . . .

آها ، یه سونوگرافی دیگه هم از نیکا کردیم که فیلمشو روی CD بهمون دادن ، حالا بماند که همینطوری اعضای فامیل و دوست و آشنا دسته – دسته میان و فیلم دخترمونو براشون میذاریم و اونا هم کلی باهاش حال میکنن . البته راستشو بخواین دکترش موافق این کار نبود ولی خوب دیگه صبرمون لبریز شده بود ، میخواستیم ببینیم این وروجک که اینهمه تقلا میکنه ، چه شکلیه ؟ خوب البته دیدیم خیلی از مامان و باباش خوشگل تره!

بازهم از تمام دوستای خوبی که همراه من و مامان نیکا شمارش معکوس رو آغاز کردن ممنونم ، انشاءالله نیکا بیاد و جبران کنه.

 

ارادتمند: بابای نیکا

 

هنوزهم، به امید خدا  روز مونده تا اومدن نیکای بابا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:0  توسط بابای نیکا  | 

 

براي دخترم نيکا که همه وجود من است :

 

 

با تو بودن هميشه پرمعناست

بي تو روحم گرفته و تنهاست

 

باتو يک کاسه آب ، يک درياست

بي تو دردم ، به وسعت صحراست

 

با تو آسان هزار کار خطير

با تو ممکن جهاد با تقدير

 

بي تو با غم برهنه ، چو کوير

با تو يک غنچه ، دشتي از گلهاست

 

با تو بودن هميشه پر معناست

اي تو تعريف ناپذير ترين . . .

 

مامان نيکا

 

 

با اميد به خداي بزرگ ( خدايي که با دادن نيکا به ما ، همه زندگيمونو تغيير داد ) شمارش معکوس براي به دنيا اومدن دخترمونو شروع ميکنيم .

پيش بيني دکترش ، براي حوالي روز بيستم مردادماهه اما راستشو بخواين من و مامان نيکا ، خيلي خوشحال تر ميشيم اگر نيکا شب يا روز ميلاد حضرت امير(ع) به دنيا بياد ، در اينصورت هم روز مبارکي به دنيا مياد و هم اينکه چون تولد حضرت امير(ع) روز هفدهم مرداد ماهه ، بالاخره 3 روز هم زودتر بياد 3 روزه ديگه !

يه نفر ميگفت شايد خواست خدا اين باشه که بخواد زودتر از هفدهم بياد ، خوب قدمش روي چشم باباش ، حتما اون روز مبارک ترين روز دنياس ، شک ندارم که خدا از ديدن شادي من و مامان نيکا ، خوشحال ميشه.

در هر حال با اجازه بزرگترها ، ما همون روز 17 مرداد ماه ، مصادف با 13 رجب – انشاءالله -  به عنوان مبداء شمارش معکوس تولد دخترم ميذاريم ، هرچه خواست خداباشه.

 

به اميد خدا۲۴روز مونده به اومدن دختر گلمون "نيکا"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 4:33  توسط بابای نیکا  | 

در اعماق وجود من موجودي زندگي ميکند که برايم عزيز ترين در تمام دنياست.

او پيام آور همه شاديها ، زيبائيها و آرزوهاي کوچک و بزرگ است ، خداوند منان در زندگيم نعمتهاي بسياري به من داده اما اين موجود کوچک باهمه آنها تفاوت دارد. او با خود نشاني از بهشت و خداوندي رحمان و رحيم دارد . . .

او يکي از استثنائي ترين نعمت هاي يزدان است و من براي داشتن اين عزيز ترين ، خداوند را روزي هزاران مرتبه شکر ميگويم و با تمام وجود از او ميخواهم که مثل هميشه به ياريم آمده و مرا در نگهداري ، تربيت و به ثمر رساندن فرشته کوچکش کمک نمايد.

هيچگاه تا لحظه آخر زندگيم ، خاطرات شيرين اين روزهارا فراموش نخواهم کرد . زبانم توان گفتن آنچه که در قلب و روحم ميگذرد را ندارد . . . هيچکس نخواهد فهميد که در ذهن و قلب و روح يک مادر چه ميگذرد ، مگر اينکه خود مادر باشد.

بي سبب نيست که خداوند بهشت را زير پاي مادران قرارداده ، اوست که نگهبانان فرشتگان کوچکش را انتخاب ميکند و به آنان اوج لذتي نگفتني را ميبخشد.

من اکنون در خود فرشته کوچکي را پرورش ميدهم که در لحظه – لحظه زندگيم با من است و يک لحظه هم از من دور نخواهد شد.

وقتي به او و داشتنش و نگهداري و بزرگ کردنش فکر ميکنم دنيا برايم چون بهشت زيبا خواهد شد.ديگر آرزويي بجز سلامتي ، سعادت و عاقبت به خيري براي اين فرشته کوچک نخواهم داشت.

تمام لحظات به او فکر ميکنم ، بطوري که روند عادي زندگيم مختل شده و دچار فراموشي گشته ام ، تمام روز به او فکر ميکنم . . . حتي در خواب.

از خدا ميخواهم که او را در پناه خودش نگاه دارد و او يکي از بهترين بندگان خدا باشد.

آمين- مامان نيکا

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به قول مامانش " جهيزيه نيکا" هفته پيش اومده وما حسابي باهاش سرگرم شديم. ببخشيد اگه کيفيت عکسها پايينه.

شرمنده ، يادم رفت عکس تخت خوابشو بگيرم.

باباي نيکا 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:54  توسط بابای نیکا  |