تبليغاتX
دخترم نیکا :يکي يه دونه،عزیز دردونه
آن شب گردک نه نیکا دست او / خوش امانت دادش اندر دست تو ( مولوی)

امروز 22 شهريور ، به مناسبت تولد يکماهگي نيکا دور هم جمع شديم ، خوب ولی اولین مهمونی که خوابش برد خود نیکاجون بود . . . اینم عکساش . . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 23:41  توسط بابای نیکا  | 

سلام – از اينکه بروز کردن وبلاگ نيکا اينهمه طول کشيد عذر ميخوام ، راستشو بخواين منو نيکا و مامانش براي استراحت اومديم يه شهر ديگه مهموني که مامان نيکا استراحت کنه ، اما مشکل از اونجايي شروع ميشه که خدمات اينترنت در هرجاي ايران بجز تهران ، يه خورده آبکي ارائه ميشه ، متوجه هستيد که؟

به هر حال ازهمه عذر ميخوام ، اينم جديد ترين عکس نيکا که ديشب ازش گرفتيم.

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 9:23  توسط بابای نیکا  |