تبليغاتX
دخترم نیکا :يکي يه دونه،عزیز دردونه
آن شب گردک نه نیکا دست او / خوش امانت دادش اندر دست تو ( مولوی)
اينروزها نيکاي ما داره نشستن را ياد ميگيره. شايد بگين زوده ولي تا ما ازش غافل ميشيم ، با دستاش براي خودش تکيه گاهي درست ميکنه و ميشينه.

حالا ديگه نيکا ميتونه انگشتهاي دستاشو داخل هم گره بزنه ، اشياء را با هردوتا دستاش بگيره و حتي اشياء را پرتاب کنه.

راستي من و مامان نيکا تازه متوجه شده ايم که دخترمون خيلي هم خوش اخلاقه . . . وقتي باهاش بازي ميکنيم ، منتظر يه بهونه کوچيکه تا بلند بخنده.

اين عکسو ديشب از نيکا گرفتم. واقعا سرعت تغييرات چهره و حرکات و رفتارش به ساعته.يعني وقتي ظهر ميبينمش ، کارهايي بلده که ديشب بلد نبوده و وقتي شب باهاش بازي ميکنم ، کارهايي ميکنه که تا ظهر همون روز نميکرده.

واقعا خداوند متعال چه نشانه هايي از وجود خودش و از توانايي هاش ، جلوي چشمان ما گذاشته و اغلب ما غافل هستيم . . . لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.

 

باباي نيکا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 20:48  توسط بابای نیکا  |