تبليغاتX
دخترم نیکا :يکي يه دونه،عزیز دردونه
آن شب گردک نه نیکا دست او / خوش امانت دادش اندر دست تو ( مولوی)

سال نو مبارک

 

 نيکا و سال نو

تقريبا 20 روزي غيبت داشته ايم و در اين 20 روز ، نيکا هم به لطف خدا بزرگتر شده .

روز قبل ازرفتنمان به شمال ، براي نيکا کالسکه خريديم و صد البته کالسکه نيکا رو با خودمون برديم شمال.

اينکه نيکا چقدر از کالسکه سواري ذوق ميکرد قابل وصف نيست.

 نيکا و کالسکه اش

اونجا تقريبا هر روز نيکا رو ميبرديم کنار دريا ، به جبران تمام طول زمستان که از خونه بيرون نرفته بود.

 نيکا کنار دريا

بعد از برگشت از مسافرت هم به ديدن مامان و باباي شميم رفتيم و نيکا براي اولين بار خاله و عموي ناديده اش رو ديد. اينهم عکسش باشميم.

 

 نيکا و شميم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 18:49  توسط بابای نیکا  |