در هفته اي که گذشت ، نيکاي بابا خيلي چيزها ياد گرفته .

وقتي مامانش بهش ميگه " نيکا الکي بخند " اون واقعا بطور مصنوعي ميخنده!
وقتي بهش ميگيم نيکا دست بده ، دستشو دراز ميکنه تا باهامون دست بده.
وقتي بوسش ميکنيم به طرفمون مياد و ميخواد بوسمون کنه.
قطعا اينا در زندگي ميليونها نوزاد بوده و در آينده هم ميليونها نوزاد ديگه ، اين دوره از زندگيشونو خواهند گذروند ، ولي اون چيزي که مهمه اينه که پدر و مادر قبول کنن که فرزندشون داره روز به روز بزرگتر ميشه و فرزندشون امروز با ديروز فرق کرده.
نيکا تا روز يکشنبه گذشته ، فقط ميتونست روي زانوهاش بايسته ولي امروز روي پاهاش با کمک مي ايسته.
حالا نيکا هر چيزيو که شبيه مبايل باشه ، به طرف گوشش ميبره تا باهاش صحبت کنه .



هفته پيش وقتي مامانش داشت بهش غذا ميداد ، ديديم نيکا علاقه عجيبي داره که دستشو داخل ظرف غذاش ببره ، ماهم از اين کار جلوگيري نکرديم و نتيجه اين شد :
