
يه حديث از حضرت محمد هست که مضمونش اينه که با ازدواج کردن نيمي از دين کامل ميشه ، و من فکر ميکنم سهم زيادي از اون نيمه ، مربوط به بچه دار شدن ميشه. درک کردن تکامل يه انسان ، ديدن اينکه يه موجود ضعيف و ناتوان که در ابتداي تولدش حتي نميتونه تنفس کنه ، حتي بلد نيست شير بخوره و حتي نميتونه چشماشو باز کنه . . .
و بعد آروم – آروم همون موجودي که من يه روز ميخواستم راه رفتن يادش بدم ، دست منو ميگيره و ميبره . . .
من ميخواستم حرف زدن يادش بدم ولي حالا اونه که داره آداب حرف زدنشو به رخ من ميکشه . . .
من ميخواستم به زور بهش غذا بدم و حالا اون غذارو از دست من ميکشه . . .
چه نشونه اي بزرگتر از اينا براي درک عظمت خدا؟

وقتي ميديدم نيکا چهاردستو پا راه ميره ، با خودم ميگفتم خدايا اين بچه چطوري روي پاهاي خودش مي ايسته؟ و حالا ميبينم به لطف خدا از منم بهتر راه ميره ، و حتي وقتي بغلش ميکنم ، ميگه منو بذار پائين

وقتي حرف نميزد با خودم ميگفتم خدايا اين بچه کي حرف ميزنه ؟ و حالا ميبينم ماشاءالله از منم بهتر حرف ميزنه ! مثل طوطي ، هر چيزيو يا هر کسيو که حتي يه بار اسمشو شنيده باشه تکرار ميکنه

وقتي ميبينم نيکا با چه علاقه اي کتابها و مجلاتو ورق ميزنه ، وقتي ميبينم چطوري با دست چپش خودکارو ميگيره ميگم انشاء الله يه روز بهترين هاي دنيارو خواهي نوشت

وقتي ميبينم سر ميز صبحانه ، يه قاشق دستش ميگيره و مثل آشپزها ظرف گردو رو بهم ميزنه ، ميگم انشاء الله زنده باشم و دست پختتو بخورم

وقتي ميبينم پاشو توي کفش من ميکنه ، ميگم به اميد خدا يه روزي مايه افتخار مامان و بابات ميشي

خلاصه اينکه براي داشتن اين نعمت الهي ، خدارو لحظه به لحظه شکر ميکنم .

اينم يه عکس از نيکا و عليرضا
ممنون از شميم خوشگل و عموفرزاد براي احوالپرسي هاشون